مي ترسم از روزي که با غــم ها غــــريبانه بميرم
بــدون يا رو تنـــها گوشـــه اي عـاشـــق بمـــيرم
اگر روز وصـال ما نيايد من چه گويم از جـــدايي
روم در گوشـه اي سر نهم بر دامن تلــخ جـــدايي
دگر هرگز نخواهم زندگاني را بدون يار و مجنون
چو من ليلا شدم اين زندگاني تا هميشه پاي مجنون
من عمريست عاشقـــانه عشـق خود را هديه کردم
تمام زنـدگي را عاشقـــانه با وجودم هــديه کردم
نخواهم رفت هرگــــز از کنـــار عشـــق و يــارم
چون اين عهديســـت محـــکم در ميان من و يـارم
تمام مشـــکلات راه ما هرگز نســــازد بي وفـايي
چو رسم عشــــق و عاشــــق نيست بر بي وفـــايي

این دفعه به جای شعر چندتا عکس گذاشتم
امیدوارم که خوشتون بیاد
منتظر نظرای قشنگتون هستم








سکوت ...
صداي قلم شکسته است
سکوت ...
صداي قلب خسته است
سکوت ...
صداي پاي بسته است
سکوت ...
صداي چشم خفته است
سکوت ...
صدای غم ، صدای غصه است
سکوت ...
صداي ، بي صداي بي کسي ست

عزيــــزم توي قـــلبـم لونه کـــــردي تا قــــــــيامت
و بدون نيــــست تو ذهنـــم هيچ فکـــري از خيــــانت
رنگ چشمات ، رنگ حرفات ، رنگ زندگيست برا من
زندگــي بي رنگ ميشــــه اگه نخواي بمـــــوني با من
فکر بي تو بودنم مثل کــابوس توي شب برام مي مونه
و بدون بي تو هرگز نمي تونم ، زندگــي برام حرومه
قـــــول بـــــده تــــا آخـــــرش بــاهـــام بمــــــوني
و بــــــه جـــــز من بـــا کســــــي آواز نـخـــــــوني
منـم قــــــول ميـــدم به تو که هستـــي مثـــل نفســــم
فقط از تو مسـتم و عاشقــت هستم و با تو من مي خونم

مهربانم
عشق را فرياد بزن
تا عاشقانه در آغوشت پرواز کنم
تا مهتاب را در چشمانت ببينم
تا صداي عشق را از نفس هايت بشنوم
مهربانم
عشق را فرياد بزن ...
