تبليغاتX
دفتری از جنس شعرهایم

 

مي ترسم از روزي که با غــم ها غــــريبانه بميرم
بــدون يا رو تنـــها گوشـــه اي عـاشـــق بمـــيرم
اگر روز وصـال ما نيايد من چه گويم از جـــدايي
روم در گوشـه اي سر نهم بر دامن تلــخ جـــدايي
دگر هرگز نخواهم زندگاني را بدون يار و مجنون
چو من ليلا شدم اين زندگاني تا هميشه پاي مجنون
من عمريست عاشقـــانه عشـق خود را هديه کردم
تمام زنـدگي را عاشقـــانه با وجودم هــديه کردم
نخواهم رفت هرگــــز از کنـــار عشـــق و يــارم
چون اين عهديســـت محـــکم در ميان من و يـارم
تمام مشـــکلات راه ما هرگز نســــازد بي وفـايي
چو رسم عشــــق و عاشــــق نيست بر بي وفـــايي

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 6:44 توسط شکیبا |

 

این دفعه به جای شعر چندتا عکس گذاشتم

امیدوارم که خوشتون بیاد

منتظر نظرای قشنگتون هستم

دیدار تو درمان من است

جوابمو بده

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 19:30 توسط شکیبا |

 

سکوت ...

صداي قلم شکسته است

سکوت ...

صداي قلب خسته است

سکوت ...

صداي پاي بسته است

سکوت ...

صداي چشم خفته است

سکوت ...

صدای غم  ، صدای غصه است

سکوت ...

صداي ، بي صداي بي کسي ست

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:42 توسط شکیبا |

 

عزيــــزم توي قـــلبـم لونه کـــــردي تا قــــــــيامت

و بدون نيــــست تو ذهنـــم هيچ فکـــري از خيــــانت

رنگ چشمات ، رنگ حرفات ، رنگ زندگيست برا من

زندگــي بي رنگ ميشــــه اگه نخواي بمـــــوني با من

فکر بي تو بودنم مثل کــابوس توي شب برام مي مونه

و بدون بي تو هرگز نمي تونم ، زندگــي برام حرومه

قـــــول بـــــده تــــا آخـــــرش بــاهـــام بمــــــوني

و بــــــه جـــــز من بـــا کســــــي آواز نـخـــــــوني

منـم قــــــول ميـــدم به تو که هستـــي مثـــل نفســــم

فقط از تو مسـتم و عاشقــت هستم و با تو من مي خونم

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:19 توسط شکیبا |

 

مهربانم

عشق را فرياد بزن

تا عاشقانه در آغوشت پرواز کنم

تا مهتاب را در چشمانت ببينم

تا صداي عشق را از نفس هايت بشنوم

مهربانم

عشق را فرياد بزن ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:55 توسط شکیبا |

 

روز مادر رو به همه مادرهای دنیا به خصوص مادر مهربون خودم و مادر همه شما دوستای خوبم تبریک میگم و برای همشون آرزوی سلامتی و تندرستی میکنم
و این شعر رو تقدیم میکنم به مادرعزیزم و همه مادرهای مهربون و دوست داشتنی  :

مادرم توی چشمای پاک تو میشه آسمون و دید
از صدای قلب تو میشه آواز عشق و شنید
گرمی دستای تو نشونه مهربونیست
توی آوای صدات جای هیچ کینه ای نیست
مادرم حرف قلبم رو میگم با واژه ها
که تو رو دوست دارم بی انتها
اگه گاهی بد میشم من رو ببخش با خوبی هات
میدونم که بخشش و مهربونیت اندازه ستاره هاست

 دوست دارم مادر عزیزتر از جونم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:6 توسط شکیبا |

می نویسم تا همگان نجوای قلبم را بشنوند
تا صداقت را در کلامم بیابند
می نویسم ... می نویسم ...
و قلم را لحظه ای از خود جدا نخواهم کرد
وتا قیامت به دفترم و قلمم و شعرهایم عشق خواهم ورزید
می نویسم ... و خواهم نوشت ....

**********************

سلام به همه عزیزانی که دفتر شعر من رو ورق می زنند
اول از همه ممنون که زحمت کشیدین و به وبلاگم سرزدین
دوم هم اگه به من لطف کنین و نظرتون رو درباره شعرام بدین ممنون می شم
دوستون دارم

Home
Email
Night Skin